محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )

311

در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )

هم بشكند و نه چندان محكم كه سنگينى كند . پرواز مىكنند در حالىكه فرزندانشان به آنها چسبيده و به مادر پناه برده‌اند . اگر فرود آيند با مادر فرود مىآيند و اگر بالا روند با مادر اوج مىگيرند . از مادرانشان جدا نمىشوند تا آن هنگام كه اندام جوجه نيرومند و بالها قدرت پرواز كردن پيدا كند و بداند كه راه زندگى كردن كدام است و مصالح خويش را بشناسد . پس پاك و منزه است پديدآورنده هرچيزى كه بدون هيچ الگويى باقىمانده از ديگرى ، همه چيز را آفريد . واژه‌شناسى الخفافيش : جمع « خفاش » است . يقبضها : او را از پرواز بازمىدارد . يبسطها : به او اجازه پرواز مىدهد . عشيت اعينها : چشمانش از ديدن ناتوان گشت . سبحات الإشراق : جايگاه پرتوافكنى . أكنّها : او را پوشانيد . البلج : پرتوافكنى . الإئطلاق : درخشش . مصدلة : فرستاده شده . إصداف الليل : تاريكى شب . الدجنّة : تاريكى . الوجار : سوراخ . ماقيها : اطراف چشمان .